مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 25 روز سن داره

فرشته خوشبختی مامان و بابا

یه کنجد...

عشقم من دقیقا 13 شهریور پارسال(سال91) بود که فهمیدم یه کنجد کوچولو تو دلم دارم. هیچ وقت خاطره ی اون روز رو یادم نمیره هم خیلی خوشحال بودم هم خیلی هیجان زده البته یه جورایی هم استرس گرفته بودم نمیدونستم باید چی کار کنم.اولین کاری که بعد دیدن اون بی بی چک خوشگل با دو تا خط قرمز پررنگ کردم بود سجده شکر بود. تصمیم گرفتم به کسی نگم تا برم آزمایش تا با خیال راحت خبر اومدن تو رو به همه بدم ولی از اون جایی که دلم طاقت نداره تا خاله نغمه زنگ زد و یه کم پرس و جو کرد به اون گفتم و خاله هم کلی تشویقم کرد که همون روز برم آزمایش بدم.منم سریع آماده شدم و رفتم آزمایشگاه و ازمایش خون دادم و خانم منشی بهم گفت چون زود اومدی جواب آزمایشت عصر آماده میشه و منو ب...
16 مهر 1392

یه تصمیم جدی

گل دخترم  امروز اول مهر سال 92 و تو فردا 5 ماهت تموم میشه و وارد ششمین ماه تولدت میشی.امروز یهو تصمیم گرفتم برات وبلاگ درست کنم.قبول دارم تو این مدت تنبلی کردم ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه اس.با این که دوران بارداری خیلیییییییی خوبی رو داشتم و تو این 5 ماهه هم که دنیا اومدی منو زیاد اذیت نکردی نمیدونم چرا پیش نمی اومد که این کار رو انجام بدم ولی خوب گذشته ها گذشته!!تو این چند روز اخیر انقدر حرکاتت بامزه شده و صداهای بامزه ای از خودت در میاری که دیگه واقعا حیفم اومد که این لحظه ها رو ثبت نکنم.حالا قول میدم از این به بعد زود زود بیام و از کارا و حرکات و خاطراتتت برات بنویسم وعکسای جدیدت رو برات بذارم قول میدم تا اونجایی که حافظه ا...
16 مهر 1392

چندتا عکس جدید

خانم طلای ما تازه بعد 6 ماه یادش افتاده پستونک بخوره اونم فقط وقتی من و باباییش می خوایم شام بخوریم پستونک میخوره و ما رو نگاه میکنه قربونش بشم خسته نباشی دخترم اینجا هم دنده عقب رفتی و پاهات زیر مبل گیر کرده این حرکت رو هم زیاد میکنی و من نمیدونم یعنی چی ...
16 مهر 1392

حساسیت پوستی

گلم چند روزی میشه که زیر گردنت پر از جوش شده دیشب با بابایی بردیمت دکتر،گفت یا من یه چیزی خوردم یا به لباس حساسیت دادی خانم کتر گفت خیلییییی خارش داری بمیرم برااااااات مامانی دکتر بهت شربت کتوتیفن و پماد هیدروکورتیزون داد.تا اومدیم خونه شربت رو دادم و برات پماد زدم،تو خیلیییی بی تابی کردی گردنت هم خیلی قرمز شد.همش گریه میکردی من و بابا خیلیییی ناراحت بودیم نمیدونستیم باید چیکار کنیم فقط وقتی بابا راهت میبرد ساکت بودی،دیگه ساعت 11 شیر خوردی و خوابیدی.الانم که دارم برات مینویسم تو بغلم خوابی جیگرم .خدایا مهرسا رو زود زوووود خوب کن ...
16 مهر 1392

فراوانی اسم مهرسا جونی

گلکم پیش خودم فکر کردم برات جالبه که بدونی تو این تاریخ چند تا اسم مهرسا تو سایت ثبت احوال ثبت شده   مهرسا:مثل خورشید،زیبا رو فراوانی:2301 ...
13 مهر 1392